




تاسوعا و عاشورای حسینی تسلیت باد.
کاش به دنیا نمی آمدم
کاش می شد بمیرم
کاش عاشق نمی شدم
اما دل ساده ی من تپید
و عشق را در چشمان او باور کرد
باور کردم قلب معصوم من در پناه زنیست که می تونه سر پناهم باشه
نرسيديم به هم بازی يک تقديريم
عاقبت در هوس ديدن هم ميميريم
عشقمان مخرج صفريست که تعريف نشد
آه و افسوس که يک واژه بی تدبيريم
بعد از آن حادثه هايی که جدامان کردند
آنچنان شد که دگر از همه عالم سيريم
اشک ميريختيم و دل که نميکنديم آه
چه کنيم هر دو از اين واقعه دلگيريم
وقتی از فاصله ها گفت دلم خنديديم
فکر کرديم بهاريم که بی تغييريم
باز هم نام ترا در دل خود حک کردم
و محال است از اين ايده خود برخيزم
باز سايه بالای سرم باش عزيزم
مايه برکت چشمان ترم باش عزيزم



حس غریب عاشقی تو دل من مرده دیگه
سایه انتظار تو قلبمو پژمرده دیگه
یار قدیم ، یار جدید دیگه برام فرق نداره
نمی خوام که چشمای من به پای عشقی بباره
خدا فقط تو میدونی کسی منو نمی خوادش
دستای رحمت تو کو روی چشام باز بزارش
اینو می گم به اونا که لاف رفاقت می زنن
راه دلم بسته شده دلم کسی رو نمی خواد
سرد دیگه دستای من کسی که پیشش نمی یاد
ترسم اینه اگه بگم کسی منو دوست نداره
خدا باهام قهر بکنه اسم منو باز نیاره


این منم در در زیر باران فریاد میزنم خدا خدا خدا
من کاش دیونه بودم
دیونه دیونه
دوست دارم باران
باران ان قدر ببار که درد و غمم شسته بشه

............................................................................................
بی تو تنها گریه کردم توی شب ها بی ستاره
انتظار تو کشیدم تا که برگردی دوباره
در غروب رفتن تو لحظه هایم را شکستم
زیر بارون جدایی با خیال تو نشستم
پشت شیشه روز و شب دل به بارون می سپارم
من برای گریه هایم چشمه ها رو کم می ارم
انتظار با تو بودن منو از پا در می یاره
ترس از این دارم که بی تو تا ابد چشمام بباره

............................................................................................

............................................................................................

............................................................................................

روي تخته سنگي نوشته شده بود :
اگر جواني عاشق شد چه کند؟...
من هم زير آن نوشتم:
بايد
صبر کند...
براي بار دوم که از آنجا گذر کردم
زير نوشته ي من کسي نوشته بود:
اگر صبر نداشته باشد
چه کند؟...

من هم با بي حوصلگي نوشتم:
بميرد بهتراست...
براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم.
انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد.
اما.............
زير تخته
سنگ. جواني را مرده يافتم.....
عشق ایستادن زیر باران و خیس شدن با هم نیست
عشق ان است که یکی چتر شود و دیگری نفهمد که
چرا خیس نشد .


........................................................................................................

........................................................................................................

........................................................................................................

........................................................................................................

میون یه دشت لخت
زیر خورشید کویر
خونه مرداب پیر
توی دست خاک اسیر
منم اون مرداب پیر
ازهمه دنیاجدا
داغ خورشیدبه تنم
زنجیر زمین به پام
من همونم که یروز می خواستم دریا بشم
می خواستم بزرگترین دریای دنیا بشم
آرزو داشتم برم تا به فردا برسم
شب وآتیش بزنم تا به فردا برسم
اولش چشمه بودم توی آسمون پیر
اما از بخت سیاه راهم افتاد به کویر
چشم من به اونجابود پشت اون کوه بلند
اما دست سرنوشت سرراهم یه چاله کند
توی چاله افتادم خاک منو زندونی کرد
آسمونم نبریداونم سرگرونی کرد
حالا یه مرداب شدم یه اسیر نیمه جون
یه طرف میرم تو خاک یه طرف به آسمون
خورشیدم از اون بالا،زمینم ازاین پائین
حی بخارم میکنن،زندگیم شده همین
با چشام مردنمو دارم اینجا می بینم
سرنوشتم همینه من اسیر زمینم
هیچی باقی نیست ازم قطره های آخرم
یکی تشنه همینم داره باخودش میبره
خشک میشم تموم میشم
فردا که خورشید میاد
شن جامو پرمیکنه
که میاره دست باد
کسی غیر از تو نمونده اگه حتی دیگه نیستی
همه جا بوی تو داره خودت اما نیستی
نیستی اما مونده اسمت تو قربت شبونه
میون رنگین کمونه خاطرات عاشقونه
آخرین ستاره بودی تو شب دلواپسیها
خواستن پناه من بود تو فربت بی کسی ما
لحظه هر لحظه پس از تو شب و گریه در کمینه
تو دیگه بر نمی گردی آخره قصه همینه
میشکنم بی تو نیستی به سراقم نمیایی که ببینی
بی تو میمیرم و نیستی تو کجایی که ببینی
شب بی عاظفه بر گشت شب بعد از رفتن تو
شب نیازه من شب خالی از تن تو
از زندگی و این همه تکرار خسته ام از های و هوی کوچه و بازار خسته ام .دلگیرم
از ستاره
و آزرده از ماه امشب دگر ز هر چه و هر کار خسته ام . بیزارم از خموشی تقویم
روی میزو
دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام از او که گفت یار تو هستم ولی نبود از خود که
بی شکیبم و
بیمار خسته ام . تنها و دلگرفته و بیزار و بی امید از حال من مپرس که بسیار
خسته ام .
اگر تنهاترین تنهایان شوم باز هم خدا هست
او جانشین تمام نداشته های من است
یکی بود یکی نبود زیره این طاق کبود
میون بود و نبود یه دونه ستاره بود
این ستاره کوچیک از خودش نوری نداشت
توی تنهایی خود شبو پشت سر میذاشت
یه شبه از این شبا ستاره قصه ما
اون دی تاریکشو راهی کرد پیش خدا
گفت:خدا.خدای من خدای مهربون من
تو که هستی تو شبام تنها همزبون من
به دلم نوری بده که دلم روشن بشه
دل خشکیده من سبز و پر چمن بشه
اون خدای مهربون خدای خوب آسمون
تو دلش یه بذری کاشت که بهاری شد خزون
گل عشق قشنگ تو تو دلش جوونه زد
خط باطل رو تمومه ظلمت شبونه زد
دلت اومد عزیزت رو جلوی چشمای من بغل بگیری؟
دلت اومد عهد و پیمونی که بستیم درشون رو گِل بگیری؟!
دلت اومد توی سالگرد تولدم منو تنها بذاری؟
دلت اومد کادوی تولدم برام عزیزت رو بیاری؟
یادته بهم می گفتی تا ابد تا همیشه پیشم می مونی؟
دلت اومد که همین اول راهی غزل خدافظی برام بخونی؟!
یادته قرارمون تو کوچه پشتی کنار اقاقیا بود؟
یادته اقاقیای کوچه پشتی خونۀ گنجشککا بود؟
یادته قرار گذاشتی واسشون غذا بیاری؟
دلت اومد جوجه گنجشکا رو چشم برا بزاری؟!
یادته دفعۀ آخر تو چشام نگا نکردی؟
یادته وقت خداحافظی گفتی هرجا رفتی برمی گردی؟
یادته گفتم بهت من از نگاه تو می خونم؟
دلت اومد خاطراتم رو بدیگری بدی و من ندونم؟!
دلت اومد که به احساسم تو نامه هام بخندی؟!
یادته که نامه هام رو روزی صد دفعه می خوندی؟
یادته نصف شبا زنگ می زدم گریه می کردم؟
یادته بهم می گفتی عزیزم گریه نکن دورت بگردم؟
یادته بهت می گفتم میدونم یه روزی میری؟
یادته بهم می گفتی بدونِ دلم می میری؟
یادته بهت می گفتم دل من هواتو کرده؟
یادته بهم می گفتی عزیز دل منی بهونه گیری؟!
یادته بهت می گفتم با تو بُستان و بهارم؟
دلت اومد دِلِ ساده مثل آب بشه کویری؟!
در گوش تو خواهم
خواند.........
شبهای بلندم را با
یاد تو خواهم ماند......
من ریشه عشقم را
در قلب تو خواهم
کاشت..........
آن صبحت اول را در
خاطره خواهم داشت.........
دوست... دارم...
زعشق YOU هلاکم/
ای گل ریشه ریشه/
ILOVE YOUّّّّ همیشه
